پارت نود :

- لعنت به من! تقصیر من بود! من گفتم باهاش رو در روت کنم بلکه دلت آروم بگیره؛ نمی‌دونستم اوضاع بدتر بهم می‌ریزه!
گلشن به یک گوشه خیره ماند و خیلی آرام گفت:
- مهم نیست!
صدای ضعیف‌اش حتی به زحمت به گوش خودش رسید؛ اما فرهاد آن را شنید و کنارش نشست. دستش را جلو برد و آن طره‌ی موی گلشن که کنار صورتش افتاده بود را کنار زد. بغلش کرد و گلشن خیلی بی رمق سرش را به سینه‌ی او چسباند. فرهاد چانه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آرزو

    0

    طرز فکر فرهاد رو دوست دارم

    ۶ ماه پیش
  • MaRi

    1

    هنوزم که هنوزه دلم برا پیمان نمیسوزه.. و اصلن دلم نمیخواد پیمان گلی باهم بشن..

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    این زوج خیلی طرفدار نداشت🤨 هرکی رمان رو خوند یا از همون اول طرفدار فرهاد شد یا اینکه بعدها طرفدارش شد🤭

    ۲ سال پیش
  • E

    0

    طفلکی پیمان 😭 این چه مادریه آخه دلم میخواد هم ریحانه هم سحر رو خفه کنم چرا انقدر به فکر پولن در صورتی که بچه هاشون هیچ به فکر ارث و میراث نیستن💔😕

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آدم‌های تازه به دوران رسیده شاید همین‌جوری باشن💔 بچه‌ها اصلا ماه... قند و نبات

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    از ریحانه بدم میاد با زندگی بچه خودش چه کرده این دیگه چه مادریه🤦 ♀️😪آخی پیمان دلم برات سوخت ولی امیدوارم یه عشق دیگه تو دلت جونه کنه چون دیگه گلشن ماله تو نیست برای بچم فرهاده 😁😍🙈

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بله بله... 😍😍 واقعا هم برای ریحانه متاسفم... هرگز برای پیمان مادر نبود💔

    ۳ سال پیش
  • یاس

    0

    ❤️

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    ریحانه یه کاری کرده هنوز پیمان رو مقصر میدونه پیمان بدون پول مظفری ها هم میتونست خوشبخت باشه ریحانه خود خوا برو دیگه بر نکرد

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اره دقیقا می‌تونست خوشبخت باشه. خودش حرفی نداشت چشم هم نداشت به مال مظفری ها ولی مادرش...💔

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    ۲ به هم پریدن های مرتضی و فرهاد ۴ میخوای بگی گلشن و فرهاد با هم می مونن

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بلههههههه😍

    ۳ سال پیش
  • (فن عطا) رویا

    0

    خب خب اگه قراره رمان داشته باشیم با شخصیت فریال پس عطام نقشش زیاد میشه نه ؟😂 من از همین الان میگم پررنگ ترین چیزی که بخواد از دژاوو یادم بمونه شخصیت عطاس 🌱😁 واقعا شاهکار کردی با این شخصیت گوگولی 😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اره عطا اون‌جا قول می‌دم نقشش پررنگ تر باشه🤣خودمم خیلی دوسش دارم ولی چه کنم که توی حاشیه‌ی رمانه همیشه🥺

    ۳ سال پیش
  • زینب

    0

    من به شخصه شخصیت فریال و بعد فرهاد خیلی دوست دارم عالی میشه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فریال واقعا دوست داشتنیه😍

    ۳ سال پیش
  • آرزو

    0

    ۱_ اره از همین الان منتظرشم۲_ خب عشق فرهاد به گلشن (ولی من از یه تیکه از رمان خیلی خوشم اومد وقتی فرهاد او فنجانو که گلشن باهاش قهوه خوده بود خرید و روش اون جمله رو نوشت)۳_ دلم واسه پیمان خیلی سوخت

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خودمم اون قسمت رو دوست دارم🥺💚 و گلشنی که تا حالا این حرکت فرهاد رو نفهمیده و قرار هم نیست بفهمه

    ۳ سال پیش
  • هانیه

    0

    چه عالی ما به دژاوو عادت کردیم هرچیزی ام مربوط بهش مارو خوشحال میکنه و حمایت میکنیم🤗

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عزیزمممم مرسی🥺🥺💚💚💚

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    0

    بنظرم خیلی خوب بشه ماهم از دلتنگی دژاوو درمیایم پارت بعد حس کنم فرهاد بخاد بخاطر اینا ک همو دوس دارن کنار بکشه ولی گلی بگه دوست دارم و دوباره ب اشتباهم برنمیگردم 😍🫠😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به قول فرهاد ای بابا... ای بابا....🤣🤣 یک دنیا ای بابا🤣 قبول نیست آقا!!! باید به پشتیبانی بگم گزینه‌ی بلاک رو هم قرار بدن... چیه پرنیا همه‌ی رمان منو می‌گه؟؟🥴

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    0

    چقد خوشحال میشم اسپویل میکنم 🤪🤪🤪

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    درک می‌کنم خیلی حال می‌ده رمان کسی رو اسپویل کنی‌.. عیبی نداره راحت باش🥴

    ۳ سال پیش
  • ایلما

    0

    ۱عالییی۲مرتضی وعطا فرهادگلشن😍3حس بدیه که فرهاد فکر میکنه بین گلشن وپیمان لو رفتن ازدواج فرهاد وگلشن یا

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یا؟؟😁 خودمم عاشق عطام😍 ولی خیلی تنبله🤣

    ۳ سال پیش
  • ایلما

    0

    یا رسمن آشتی میکنن 😜

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممکنه🥺 خیلی ممکنه...😁💚

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    ماجرای فریال بایدجالب منتظرم که بخونم ودیالوگ هم تنبل هم بی نظم فرهادبیچاره ازهرچه میترسیدی سرت آمد

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یعنی عاشقتونم همه دیالوگ‌های رمان تو ذهنتون می‌مونه😍😍😍😍 نه این دیالوگ جواب معما نیست😄

    ۳ سال پیش
  • سارای

    0

    اون کارکتر ها نکنه مرتضی و فرهاد باشن که مرتضی داره خط نشون میکشه برای فرهاد اینم دقیقا گلشنه👩🏻،یاشایدم عطا

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی نزدیک شدی‌... کااااملا🥴حالا کدوم دیالوگ؟🤔

    ۳ سال پیش
کپی شد!