پارت هشتاد و نهم :

******
فرهاد روی کاناپه دراز کشیده بود و در حالی که به سقف خانه‌اش خیره مانده بود سیگار می‌کشید. لحظه به لحظه اتفاقاتی که افتاده بود و تمام حرف‌هایی که شنیده بود به ذهنش می‌آمدند. به گلشن فکر می‌کرد و به لحظه‌ای که او را بغل گرفته بود. دوستش داشت؟ نگاهش که همین را می‌گفت؛ ولی فرهاد دلش می‌خواست از او بشنود تا دلش قرص شود. ای کاش به او بگوید!
خاکه‌ی سیگارش را توی زیرسیگاری روی میز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • رستا

    1

    .. تمام وقتم در رویای دژاوو گذاشتم،

    ۱۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    برام باعث افتخاره😍💚

    ۱۱ ماه پیش
  • رستا

    0

    تا اینجا درست متوجه شده ام ؟ من چند روزه همه رمان های انلاینم کنار گذاشتم و فقط تمام وقتم..

    ۱۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بله عزیزم کاملا درست متوجه شدی و اتفاقات همینجوری پیش رفت💚ممنونم از زمانی که گذاشتی فقط با عرض معذرت من کامنتت رو به دلیل اسپویل فراوان پاک کردم💚

    ۱۱ ماه پیش
  • زهره

    1

    دلم برای گلشن سوخت که آخر ریحانه درباره پدرش اینطوری گفت خوبه که فرهاد رو داره

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا خوبه که فرهاد رو داره😍💚💚💚

    ۱ سال پیش
  • Sky

    0

    این زن نفرت انگیز رو باید با اسید شست🤬 خاک برسر بابای گلشن😡

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😑😑😑

    ۱ سال پیش
  • زینب

    0

    راستی آزاده جون ببین چقد فعال شدم همش کامنت میزارم و فقط رمان و نمیخونم😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    چرا نمی‌خونیییی؟🥲

    ۳ سال پیش
  • زینب

    0

    چی میشه من برم این مظفری ها رو آتیش بزنم البته بجز فرهاد

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    حتی فریال رو هم آتیش بزنی؟ دختر خوبیه که 🥲💔

    ۳ سال پیش
  • مهیا

    0

    ریحانه چه....عححح حیف که نمیشه از الفاظ رکیک استفاده کرد وگرنه *** میکردم خودمو انقد ک فحشش میدادم😒💔😑

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اره نمی‌شه ولی در کل پیام دریافت شد😄

    ۳ سال پیش
  • ؟؟

    0

    مگه مادر پیمان شوهر نداشت؟؟ پس بابای ترنم چی؟؟مگه شوهرش نبود؟؟

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اون که ترمه است. بعد خیلی سال بود طلاق گرفته بود از روزبه. شیش سال پیش که این اتفاق افتاده، از چند سال قبل ریحانه جدا شده بود

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    و پرو بودن ریحانه تمامی ندارد چه با افتخار هم رفتار میکنه انگار خودش کی هست زودتر گم شو برو همون جایی بودی نبینم ات دیگه ✊️✊️

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    می‌ره دیگه... گفت پرواز دارم😂 خیلی وقته مونده واقعا دیگه باید بره😑

    ۳ سال پیش
  • نسترن

    0

    وای که یه آدم چقد میتونه پست و حال بهم زن باشه.

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اوهوم😑

    ۳ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚

    ۳ سال پیش
  • یاس

    0

    ❤️

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚

    ۳ سال پیش
  • دلنیا

    0

    فصل سه عالیه😍♥️قلمت پایدار😘

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربون شما🥺💚 مرسی

    ۳ سال پیش
  • مهدخت

    2

    ریحانه کثیف

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بهترین شوینده چی می‌تونه باشه؟🤔 اسید شاید🤔🤔

    ۳ سال پیش
  • هانیه

    0

    مثل همیشه عالیییییی😍👌🏻

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی😍😍

    ۳ سال پیش
کپی شد!