پارت هشتاد و هشتم :

فصل سوم
ابرهای پنبه‌ای و پراکنده‌ی توی آسمان روی خورشید را پوشانده بودند و بالاخره شکوفه‌ها به آغوش شاخه‌های نارنج برگشته بودند. این روزها برای گلشن می‌توانستند بهترین روزهای سال باشند اما این بار... دقیقا که بدترین‌ها بودند...
روی تخت چوبی به پهلوی راست دراز کشیده بود و دستانش را در یکدیگر چلیپا کرده بود. نور ملایم خورشیدی که تا یک ساعت دیگر غروب می‌کرد خواب بهاری را به پشت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sky

    0

    اینجابیشتر دلم برای پیمان سوخت.. اون از گندی ک مامانش زد و چوبشو ک این بنده خدا خورد، از اونورم کسی ک عاشقه رو با یکی دیگه ببینه🥺 خدالعنت کنه پدر مادرای بی فکر و خودخواهو😔 چرا حس میکنم پیمان خودشو م

    ۱ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واقعا پیمان خیلی بی‌گناه بود💔دنیا پر از آدم‌های بی گناهیه که تاوان دیگران رو دادن😔

    ۱ سال پیش
  • 1

    پیمان شده آش نخورده و دهن سوخته💔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره طفلی💔

    ۲ سال پیش
  • نیکویی ل

    0

    سلام من دقیقا نفهمیدم مامان پیمان چیکار کرده یعنی خیلی سربسته گفتیو رد شدی

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه اصلا سر بسته نگفتم که💔 کاملا واضحه اتفاقا‌. بابای گلشن رو گول زده چطوریش رو هم که توی پارت های هشتاد و هشت و هشتاد و نه گفته شده توسط دیالوگ ها

    ۳ سال پیش
  • فاطی

    0

    مرسی نویسنده جون خیلی خوب بود مخصوصا وقتی که بالاخره یه نمه گلشن خانوم نرم شد

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم عزیزم😍

    ۳ سال پیش
  • فرگُل

    0

    وای بغل کردن همووووووو وای خداااا😍😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😍😍😍

    ۳ سال پیش
  • سارای

    0

    سلام،خدایش دلم برای پیمان خیلی سوخت🥺خواننده اینجاست که میگه عشق هنوز چپه سینمه باجون ودل پرسیدمش ناز چشماتو کشیدم هی که فقط مال خودم شی😭😭این اهنگ هم به درد پیمان میخوره هن فرهاد، من عاشق این اهنگم

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم... مشکل اینجاست که هردوشون آدم‌های خوبی‌ان🥺 ای کاش یکی شون بی شعور و عوضی بود💔

    ۳ سال پیش
  • جیم

    0

    دژاوو باز میگردد✊️ ۲_هتل ۳_رستوران فرهاد۴_ویلا۵_ اوایل رمان۷_لیوانی که اسم گلشن روشه ۸_ترمه۹_مرتضی؟!۱۰عمارتشون۱۱مامان باباش۱۲مامان مامان فرهاد۱۳اونم ویلا عه فکر کنم

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دوتاشون رو کاملا درست گفتی. دو تا هم نزدیک بودی

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    پارتهای آخرعطابافرهادلطیف برخودکنه ازهمین حالادارم میگه میشه ابن حرکت انجام بدی وهمین طورمینویسم ساعت نگاه میکنم ۹دقیقه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممکنه🤔 یعنی خدا کنه😁

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    ایول دستم درد نکنه خوبت شد پر هات رو ریختم 😉

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی🤣🤣

    ۳ سال پیش
  • نسترن

    1

    فصل دوم،دلم برای پیمان خیلی سوخت،مادرش واقعا ظلم کرده درحقش.در آخر اینکه واقعا کارتون حرف نداره ،انقد خوب نوشتین که آدم همه چیو میتونه تصور کنه،تا اونجا که من هنوز تو حیاط گلشن اینام😁

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عزیزمممم مرسی😍😍 واقعا پیمان خیلی بهش ظلم شده از طرف مادرش💔

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    زندگی گلشن به معنی واقعی پودر شده نمیشد باباش یکم دیگه مقاومت می کرد این اتفاق نمی افتاد و این که ریحانه همچنان رو مخم هست 😤

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ای بابا یه لحظه گرخیدمممم.... کامنتت خیلی به پارت امشب می‌خوره فکر کردم حواسم نبوده بند رو آب دادم😁

    ۳ سال پیش
  • هانیه

    0

    ای خداااا چه عجب بالاخره گلشن کوتاه اومد عزیزممممم خیلی قشنگ بود🥺دلم یه کوچولو برای پیمان سوخت مظلوم واقع شد بد شانسی اورد ☹

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    گلشن خیلی وقته کوتاه اومده منتها همش جلوی خودش رو می‌گرفت🥴 پیمان واقعا گناه داره💔

    ۳ سال پیش
  • زینب

    0

    بقیه شو نمیدونم دیگه تیکه کلام فرهاد ای بابا فصل مورد علاقه ام فصل ۳ شخصیت مورد علاقه امفرهاد فریال خیلی قشنگ بود بی صبرانه منتظر پارت بعدیم خوابیدم رو گوشی یعنی😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فصل سوم با همین یه دونه پارت طرفدار پیدا کرده... آخ جووون😍

    ۳ سال پیش
  • زینب

    0

    ۲ رستورانه ۴ عطر فرهاده ۱۱ مامانبزرگ فرهاد ۱۰ خونه مامانبزرگش ۸ ترمه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    دو تا درست گفتی😍

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    0

    واقعاحق ب پیمان میدم ک نتونه بمونه،فصل دوم و شخصیت عطا و مرتضی رودوست دارم واقعا.منو از خودت نرون گلشن 😂 اصا من غششششش واس بغل کردنشون🫠🫠🫠مرسی ک طوفانی آغاز کردی❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عطا این فصل هم هنوز به اخلاقش پایبنده😁 مرتضی یکمی نقشش کم رنگه ولی هر وقت هم میاد باز یه چیزی می‌گه و می‌ره. کلا این فصل، فصل مظفری‌هاست😣 نقش اون‌ها بیشتره

    ۳ سال پیش
  • (فن عطا) رویا

    0

    ووویییی عطا عشقهههه یکم نقششو پررنگ تر کن تویوخدااا ازاده واقعا چطور دلت میاد شخصیت به این باحالی تو رمانت کم رنگ باشه لطفا هر کی موافقه لایک کنه عطا فنا جمع شیم اعتصاب کنیم با شعار #عطا

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فصل سوم فصل مظفری ها هستش. می‌دونی عطا که اخلاقش مشخصه هر کاری هم می‌کنم بیخیال فرهاد بدبخت نمیشه می‌ترسم شخصیتش دیگه لوس بشه💔

    ۳ سال پیش
  • (فن عطا) رویا

    0

    یوهاهاها فصل مظفری ها منظورت عطا عه دیگه نه ؟😂😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بله بله عطا خیلی نقش داره این فصل نسبت به فصل های قبل

    ۳ سال پیش
کپی شد!