پارت هشتاد و هفتم :

*****
گلشن روسری‌ سیاهش که گل‌های سفید و ریزی داشت را به پشت گره زده بود و جارو به دست وسط حیاط ایستاده بود. خسته و بی‌حوصله به اطرافش نگاه می‌کرد. ستاره لبه‌ی حوض نشسته بود و میوه می‌شست.
- می‌گم ستاره فرش خشک شده بذاریمش روی تخت؟
ستاره چهره‌ی خسته‌اش را در هم کشید و گفت:
- وای من که دیگه حال ندارم گلی! اینم بذار به عهده‌ی پسرا...
گلشن معترضانه پاسخ داد:
- تو که می‌ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • خانوم میم

    0

    مرسی بابت این قلم قوی

    ۳ ماه پیش
  • Sayeh

    0

    شیفته قلمتم

    ۳ ماه پیش
  • چیپسی

    0

    حس و حال فرهادو دوست داشتم. خیلی عاشقانه هاش قشنگ بود

    ۳ ماه پیش
  • چیپسی

    0

    حس و حال فرهادو دوست داشتم. خیلی عاشقانه هاش قشنگ بود

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    0

    آخ کباب شدم برات پیمان 💔💔💔💔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💔💔💔 خیلی گناه داره😔

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    0

    افسردگی گرفتم فقط یکی 😭😭😭

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عزیزمممم😁 منتظرم بازم درمورد این اطلاعیه کامنت بگیرم... یکشنبه جوابشون رو می‌گم... تا کامنت نگیریم آروم نمی‌گگیرم

    ۳ سال پیش
  • Fatemeh

    0

    😂😂😂

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    1

    ۱عشق گلشن ک جوونه نزده خشک شد😂۲خونه فرهاد۳شام خونه مظفریا۴لواسون۵ایستگاه محل قرارشون۶حموم رفتن توی ویلا۷فنجون قهوه ای ک خرید۸ترمه۹آلمانی ک سیگارش آهنرباداره😂۱۱قمرالملوک۱۲ماه منیر۱۳ چایی آتیشی خوردن

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یعنی عاشقتم😍 فکر نمی‌کردم تا قبل یازده کسی اطلاعیه‌مو ببینه😍😍😍 پنج تاشون رو درست گفتی... یکی شونم نزدیک بودی

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    0

    همش میام چک میکنم 🤕🤕میگم شاید دلش سوخت و زودتر بهمون پارتو هدیه داد بفرس من بخونم بعد پاکش کن😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مگه توی حساب کتاب پارت گذاریم اشتباهی کنم که مجبور بشم پارت هدیه بدم وگرنه بنده خیلی خسیسم روی من حساب باز نکنید🤣

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    0

    خوندم 🤪

    ۳ سال پیش
  • Fatemeh

    0

    ۴: ماه عسل_لواسون ۵: ایستگاه اتوبوس ۸:پیانو زدن فریال ۹: سیگار آلمانی که مثل آهنربا هست

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نهمی چه سمی بود دیگه🤣💔

    ۳ سال پیش
  • Fatemeh

    0

    درمورد اطلاعیه ها: ۲:هتل۳:رستوران۴:ایستگاه اتوبوس۶:سرما خوردن فرهاد۷: فنجونی که گلشن باهاش قهوه خورد ۱٠:عمارت ۱۱:قمرالملوک۱۲:مامان منیر۱۳:چای آتیشی

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    شیش تاشون رو درست گفتی 😍

    ۳ سال پیش
  • نسترن

    0

    خانوم اجازه✋میشه جوابارو دوباره بفرستین

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    جواب‌ها رو فعلا نگفتم😁💚

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    ۳مهمانی ترمه ۷مرتضی وقتی فرهادسرقرارش برد۱۳آتش گرفتن ریحان نسبت به عشق پیمان

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    هیچکدام😔💔

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    0

    ۲ هتل عطا ۳ رستوران ۴ مسافرت گلشن و فرهاد تو حیاط رو کنده درخت نشته بودن ۵ ایستگاه اتوبوس که فرهاد با گلشن قرار میزاشت ۱۲ عشق فرهاد به گلشن

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فقط یکی شون درست بود😔

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    چه فایده وقتی عکس مرتضی نذاشتی

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قبلا گفتم چرا عکس مرتضی رو نمی‌ذارم

    ۳ سال پیش
  • تیارا

    0

    یوهوووووووووو بلاخره تمومش کردم چه کردی آزاده جونم ♥️😍😍😍جزو یکی از بهترین نویسنده هایی که میشناسم هستی امیدوارم همیشه موفق باشی عزیزم

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی خوشحالم که منو جز اون لیستت گذاشتی عزیزمممم😍😍 افتخاریه برام

    ۳ سال پیش
کپی شد!