آخرین گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت شصت و دوم :
با سردرد شدید چشمهایش را باز کرد.گیج و منگ به اطرافاش نگاهی کرد اما دیدهاش تار بود.به خود تکانی داد که متوجه شد دست و پایش با طناب بسته شده است.کمی که وضوح چشمهایش بهتر شد ،خود را در آزمایشگاه دید.روی زمین پر بود از گلبرگهای گل رز و شمعهای کوچک !بهار که نمیدانست در چه موقعیتی قرار گرفته است،سعی کرد طناب را باز کند. سپهر با سختی گلولهها را خارج کرده بود.باند را به دور دستاش پی
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
😁😁😁
۴ ماه پیشستی
0جان تو دیگه مخم نمیکشه، ایییین دیگه کیههه
۴ ماه پیشترنم
0این امیر شیطونه اومده بود نجاتش بده بازم با شیطونی حرف میزد
۱۰ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا😂😂😂
۱۰ ماه پیشترنم
1من گفتم با کشتن سپهر همه چی تموم شد این زن کیه ای بابا(تیکه کلام فرهاد در دژاوو)😂
۱۰ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
نه تازه شروع شده😂
۱۰ ماه پیشrey♡☆
1چرا حس میکنم همه ی اینا یه جوری به برسام میرسه🤔😶
۱۲ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
احتمالش هست 👌🏻❤️
۱۲ ماه پیشفرزانه
0سلام عزیزم ممنون واسه رمان هویت من رمان های پلیسی خیلی دوست دارم فکر کنم امیرسام همون برسام برادر بردیا و بهار باشه🤔
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام دوست عزیز😍به جمع ما خوش اومدی❤️خوشحالم که رمان به دلت نشسته اما در مورد برسام نمی تونم چیزی بگم😅
۳ سال پیشیکی
0اگه امیرسام برادر بهار باشه که هیچ اتفاق عاشقانه ای نمیوفته پس اون نظریه خط میخوره
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
بله ممکنه...😁❤️
۲ سال پیشزینب
0منم همین فکر رو دارم
۲ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
یعنی ممکنه؟🧐❤️
۲ سال پیشسیتا
0بُکش بُکش چیزی دیگه نمیشه داشت
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
ژانر پلیسی بکش بکش داره دیگه😂 اما به جمله همیشگیم اکتفا میکنم و میگم در پارتهای آینده مشخص میشه😂
۳ سال پیشسیتا
0حالا برنامه داریم با این زن ناشناس
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
به نظرت چه داستانی باهاش داریم؟😁🤔
۳ سال پیشآزاده دریکوندی
0جوابت: در پارت های آینده مشخص می شه...😐 دیگه همه می دونیم چی جواب می شنویم واسه همین نمی پرسیم🤣
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
از دست تو دختر😂😂 مگه خودت تو نظرات چیزی رو لو میدی؟😈
۳ سال پیشآزاده دریکوندی
0نه خداییش منم اسپویل از دستم نمی چکه🤪
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خبیث شدیم کاریش نمیشه کرد😂
۳ سال پیشثنا بانو
0از پارت 25خوندم خیلی وقت بود سراغ برنامه نیومده بودم همشو باهم خوندم عالی 🌹بود
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍خوش برگشتی عزیز❤️ مرسی از نگاه ت✨️
۳ سال پیشجیم
1فوق العاده بود من واقعا امیر سام و بهارو بیشتر دوست دارم نمد چرا😍😍😍
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍خوشحالم که لذت بردی❤️ ترکیب بهار و امیرسام واقعا خفنه🔥
۳ سال پیشثریا
0امیدوارم که این زن مثل سپهر کاری به بردیا و بهار نداشته باشه 🤥 و ممنون که بردیا زنده است🌹 اگه خواستی رمان و تموم کنی به فکر فصل دوم باش عزیزم 😍 قلمت عالیه ❤❤
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام عزیزم😍سرگرد فعلا در امنیت کامل به سر میبره خیالت راحت😎💙 اتفاقا قسمت دوم هم داریم....اما مشخص نیست از کی شروع بشه.مرسی که همیشه با نظر دادن کنار مایی❤️😉
۳ سال پیشرها
0سلام نیلوفر جون خسته نباشی عشقم.یعنی آفرین به این ذهن فعال..فقط توروخدا اتفاقی برای امیرسام نیفته که من دیوونه میشم بزار همیشه تو اوج بمونه بچم
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام عزیز دل😍مرسی مهربون❤️ امیرسام فعلا جاش امنه .خیالت راحت😉
۳ سال پیش...
0نیلوفر جون لطفا زود رمانو تموم نکننننن😱 امیرسام و بردیا خیلییی خوبننن
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍نگران نباش عزیزم تقریبا ۴۰ الی ۵۰ تا پارت دیگه مونده😉💜
۳ سال پیشAa
0عالی وهیجانی بود ممنون گل بانو🙏💋💐💐💐
۳ سال پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام😍مرسی عزیز دل✨️❤️
۳ سال پیشهاناخانوم
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
سلام دوست عزیز😍به جمع ما خوش اومدید❤️چه عالی که رمان به دلتون خوش نشسته.🌼قطعا از اینجا به بعد هم عالی ادامه پیدا میکنه😉وجودتون همیشگی💜✨️
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسما
0خیلی پیچیدس هنوز از شوکی قبلی در نیومدم وارد ی شوک جدید میکنی نیلووووو