بازگشت عاشقانه به قلم مرضیه نعمتی
پارت شصت و چهارم :
شب را تا صبح فکر کرد. به پرهام. به دانیال. پرهام چه کار میکرد اگر میفهیمد میثم با او ازدواج کرده و بدتر از آن چه کار میکرد وقتی میفهمید دانیال در خانه مردی دیگر زندگی میکند. اصلاً برایش مهم بود؟ اینطور که به نظر میرسید پسرش را هم مانند الهه به فراموشی سپرده بود. مهم نبود پرهام پس از فهمیدن ماجرا چه میکند. در این مدت حسابی خودش را نشان داده بود. با اینکه هنوز هم ذ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

اسرا
2الهه همیشه بفکردیگران اول خواهربرادرش به پرهام دانیال الان میثم هیچوقت بفکرخودش نبوداگه مادرش توبچگی بفکرالهه بودهیچوقت این اتفاقها نمیافت