پارت صد و دوازده :

مامان از آشپزخونه بیرون اومد و چایی‌ها رو گردوند.
- ولش کنید بابا، همون خداروشکر مامانم به حرف کسی گوش نکرد و جدا شد.
حرفش رو تایید کردیم و عمو دنی که هیچ وقت درست روی مبل نمی‌نشست، اون یکی پاش هم روی مبل گذاشت.
- حالا من خبر دارم اما خبر!
نذاشت کسی بپرسه و خودش ادامه داد: به زودی مزدوج می‌شم!
کله همه به سمتش چرخید.
تعجب تو نگاه همه بود.
ننه جون از بالای شیشه عینکش نگاه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!