پارت سی و ششم :

- سلام.
سلام آرام و مودبانه دلنیا، آراس را به خود آورد.
ناخودآگاه نگاهش را روی او سوق داد.
همان لبخند شیرین و جذاب روی لب‌هایش بود.
اسبش را جلوتر برد.
زانا ابرویی بالا انداخت.
- جات اینجا خالی بود.
دلنیا لبخندش عمیق‌تر شد.
- خالی بود اما نمی‌ذارم خالی بمونه...
زانا با تحسین برایش سر تکان داد و زیر لب آرام زمزمه کرد: می‌دونستم.
نگاهش را روی آراس سوق داد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    من خودم چشام برق میزنه با دیدن اینا آراس خان هم نباید انکار کنه عاشقش شده هاااا چقدرم مواظبشه😭

    ۴ ماه پیش
  • ترنم

    0

    آخی ببین بچم چه ذوقی کرده..ولی نکنه تو پارتای بعد ذوقش کور شه؟

    ۴ ماه پیش
  • Zahra kh

    0

    آخی چقدر دلنیا ذوق کردههه🥹

    ۴ ماه پیش
  • میا

    2

    بنظرم این همه خوشی زیادی غیر عادیه و قراره اتفاق بدی بیفته

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    0

    خیلی خوبه...آدم آرام آرام غرق داستان میشه..حس خوبیه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️