بازگشت عاشقانه به قلم مرضیه نعمتی
پارت چهل و سوم :
پرهام سینی محتوی آب پرتقال را روی میز گذاشت و به الهه که مشغول مطالعه بود، گفت:
ـ انقدر کتاب نخون. چشمای خوشگلت ضعیف میشه.
الهه کتاب را بست و در دست پرهام آب پرتقال دید. لبخندی زد و گفت:
ـ چرا انقدر منو لوس میکنی؟ دکتر گفته فعالیت برام خوبه.
ـ میدونم عزیزم. یک ساعت دیگه با هم میریم پیاده روی که فعالیتم داشته باشی.
الهه به صورت مهربان پرهام که جدی شده بود، نگا
لطفا صبر کنید...

Zarnaz
1عالیییی بود مرسی❤️