پارت چهل و سوم :

پرهام سینی محتوی آب پرتقال را روی میز گذاشت و به الهه که مشغول مطالعه بود، گفت:
ـ انقدر کتاب نخون. چشمای خوشگلت ضعیف می‌‌شه.
الهه کتاب را بست و در دست پرهام آب پرتقال دید. لبخندی زد و گفت:
ـ چرا انقدر منو لوس می‌‌کنی؟ دکتر گفته فعالیت برام خوبه.
ـ می‌‌دونم عزیزم. یک ساعت دیگه با هم می‌‌ریم پیاده روی که فعالیتم داشته باشی.
الهه به صورت مهربان پرهام که جدی شده بود، نگا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    1

    عالیییی بود مرسی❤️

    ۳ سال پیش
کپی شد!