پارت بیست و چهارم :

خانه‌‌مان یک خانه‌ی ویلایی دوطبقه با حیاطی کوچک است که بابا و عمو نادر با فروش آپارتمان‌‌هایشان و گرفتن ارثیه پدری‌ آن را خریده‌اند. هردو همیشه از آپارتمان نشینی شکایت می‌کردند و در اولین فرصتی که به دستشان آمده بود این خانه را خریده بودند. اعتقاد داشتند وقتی خانه ویلایی بخری از کف زمین تا آسمان خدا متلع به توست و مثل اپارتمان هر کف دست جا را با غریبه‌ها شریک نیستی.
ما در طبقه‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سونا

    0

    عالیه

    ۲ سال پیش
  • خاطره

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • حنانه

    0

    امیدوارم زودتر گذشته تموم بشه البته که کل رمان زیباست ولی من زیاد سبک دانشگاهی رو دوست ندارم

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🌺🌺🌺

    ۲ سال پیش
  • سمیرا

    0

    چرانمیره پارت بعدی؟

    ۲ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    از طریق اپلیکیشن وارد بشین.

    ۲ سال پیش
  • معصومه

    0

    رمان زیباییست

    ۳ سال پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زیبانگرید.🥰

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️