بازگشت عاشقانه به قلم مرضیه نعمتی
پارت پنجم :
این میان الهه عزیز پدرش بود و منصور بارها در گوشش گفته بود که او را از دو فرزند دیگرش بیشتر دوست دارد و الهه با خنده گفته بود: «اگه میتونی جلوی اون دو تا وروجک این حرفو بگو.»
با صدای مهسا از افکارش خارج شد:
ـ سلام آجی.
خم شد و بینی او را کشید. بچهگانه گفت:
ـ چه طدوستان عزیز، به دلیل چاپ رمان و درخواست نویسنده، این رمان دیگر عضو جدید نمیپذیرد و دسترسی به مطالعه رمان نیز قطع شده است. از همراهی و درک شما متشکریم.
لطفا صبر کنید...
