پارت چهارم :

نوک بینی کوچک او را کشید و با خنده گفت:
ـ نه تو که منو داری.
مهسا ذوق کرد و گفت:
ـ تو درستو بخون منم می‌‌رم برات غذا درست کنم.
ـ چه غذایی عزیز دلم؟
ـ یه غذای مقوی. می‌‌خوام بیسکوئیتارو قاطی کنم تو شیر. انقدر خوشمزه می‌‌شه!
الهه خندید و گفت:
ـ دستت درد نک

دوستان عزیز، به دلیل چاپ رمان و درخواست نویسنده، این رمان دیگر عضو جدید نمی‌پذیرد و دسترسی به مطالعه رمان نیز قطع شده است. از همراهی و درک شما متشکریم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!