پارت سوم :

تندی حاضر شد. در خانه را بست و به دنبال خواهر و برادرش رفت. همان‌‌طور که در کوچه می‌‌دوید این سوأل هم به دنبالش بود: «چرا همیشه تو دنبال خواهر برادرتی؟»
در دل جواب داد: «برای این‌‌که خواهر برادرم هستن، دوسشون دارم.»
سوال دیگری به دنبالش آمد: «چرا کارایی که وظیفه مادرت

دوستان عزیز، به دلیل چاپ رمان و درخواست نویسنده، این رمان دیگر عضو جدید نمی‌پذیرد و دسترسی به مطالعه رمان نیز قطع شده است. از همراهی و درک شما متشکریم.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فریده

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
  • سوگند

    0

    عالیه تا اینجا خوب بوده

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏❤

    ۲ سال پیش
  • Hasti

    0

    😔

    ۲ سال پیش
  • فریبا

    0

    خوبه

    ۲ سال پیش
  • مارل

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ❤🌺

    ۳ سال پیش
  • راضیه

    0

    خوب هست

    ۳ سال پیش
  • زلاله

    1

    خوب

    ۳ سال پیش
کپی شد!