پیرانا به قلم مرجان فریدی
پارت چهل و ششم :
خانوم من باید کارت دعوتتون و چک کنم.
با اخم غریدم:
-گفتم که کیفم و جا گذاشتم...همراهم نیست...
بادیگارد نگاه مشکوکش را به زور از من جدا کرد.
هم زمان صدایی از بی سیمش گفت:
-همچین راننده ای پیدا نکردیم.
اخم های بادیگارد چنان در هم فرو رفت که گویی سیلی خورده باشد!
یک قدم بلند به سمتم برداشت.
-همراه من بیاید.
حس میکردم موهایم را اتش زده اند...اگر سردین جلویم بود تکه ت
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
بستنی گوگوری
4آقا داماد کت شلوار پوشیده😂
۱ سال پیشبستنی گوگوری
1وایی کی خیمه شب بازی میاد من بخونمششش
۱ سال پیشپریا
7درست مثل بار اولی که رمانو خوندم دارم برا جمله رستاک گلو *** میکنم😂🙂
۱ سال پیشفاطمه
5وااای ویونا درگیر چندتا روانی شدی عزیییزم🤣فقط جای آیوارم خالیه هیییی
۱ سال پیشملورین
4وای سردین عالیههه🤣🤣🤣ویونا خدا بیامرزتت
۱ سال پیشzahra
4ویونا جان خدا بیامرزدت 🤣🤣🤣
۲ سال پیشمهدیس
1جذاببب آمدددد
۲ سال پیشنمیدونم
12فقط تیکه ی آخر سردین😂 من میرم واسه مراسم ختمت لباس مشکی بخرم😂
۲ سال پیشMrym
8ویونا پاشنه بلند پوشیده یا ن؟😂🫶
۲ سال پیشفاطمه زهرا
0منم سکته کردم همراهت ویونا جان، من هم!
۲ سال پیشارام
6فقط اونجاییش که رستاک و ویونا دارن همو می کشن و سردین به فکر لباس برای مراسم ختمه😐😂
۲ سال پیشازاده
1خیلی قشنگ
۳ سال پیشاتنا
2خدایاااااا نمیتونمممم واییییی
۳ سال پیشزیبا
1اوکی من دیگه دارم میمیرم
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطی گلی
2خدای من این سردین چقدر خوبه اصلا عالیه 🤣🤣