من و یک دنیا دروغ به قلم آرزو شریفی
پارت بیست و یک :
موقع خواب، آوا که می¬گفت نمی¬تواند کنار کسی بخوابد برای خواب به مبل¬های سالن بسنده کرد و من توی اتاق خودمان بخواب رفتم. البته قبلش کمی با صدرا حرف زدم. بین حرف¬هایم نزدیک بود قضیه چمدان پر از خوراکی سوغات مادرم را هم لو بدهم.
صبح با حالت تهوع بدی بیدار شدم طوری که حتی از سروصدایم آوا را هم بیدار شد.
آبی به صورتم زدم و به سمت پنجره سالن رفتم، هوای خنک کمی حالم را بهتر کرد. خیره به کوچ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو شریفی | نویسنده رمان
این سوال همه ماست😅😅😅😅😅
۳ سال پیشاااا
0واقعا !؟؟😃 خوبه پس من فکر میکردم فقط منم که نفهمیدم چی به چیه!😅😅😁
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
حتی منم نفهمیدم چی به چیه
۳ سال پیشمهدخت
0خیلی زیاد مبهمه کاش بفهمیم پدر بچه کیه یا اینکه هنوز زن پیمانه یا زن صدرا
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
یکم دیگه صبوری کن گلم
۳ سال پیشZarnaz
0خیلی خیلی قشنگه ممنون 🥰قلمت عالیه😍از اون تیکه که آوا براش لباس بچه و عروسک واینارو آورد خیلی خوشم امد😍ولی از این که یه راه حلی برای انداخته بچه پیدا کردناراحت کاشکی انجامش نده کاشکی به صدرا بگه😪
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
تا فردا دعا کن که بیخیال زعفرونه بشه😅😅😅😅
۳ سال پیشسیتا
0از پارت یک تا پارت بیست یکم رو همه امروز خوندم ولی هنوز نفهمیدم بابای بچه کیه 🫠
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
خسته نباشی گلم همشا یجا خوندی🌹 یکم دیگه مشخص میشه صبوری کن
۳ سال پیشدلنیا
0عالیه🤍
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
❤️
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ااااا
0آقا یه سوال ذهن منو درگیر کرده این از پیمان طلاق گرفته به خانواده اش نگفته بعدرفته با صدرا یانه با صدرا ریخته رو هم با این که متاهل هست؟و اگه اینطوره چطور صدرا قبول کرده که با یه زن شوهر دار باشه؟!