من و یک دنیا دروغ به قلم آرزو شریفی
پارت بیست و دوم :
تمام مدت آماده کردن ناهار و حتی موقع خوردنش فکر من پیش بسته زعفران¬ بود.
چند ساعت بعد ویدا باز تماس گرفت
- بهتری نغمه؟
- خوبم
- بیام پیشت حرف بزنیم؟
- بیا قدمت روی چشم ولی آوا اینجاس...
- باشه پس یوقت ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
سیتا
00جدا نشده میگه برای جدا شدن از پیمان صدار هواشو داره رو کمکش حساب کنه