من و یک دنیا دروغ به قلم آرزو شریفی
پارت بیست :
نباید با پیمان آنقدر تند حرف میزدم. باید چند وقت دیگر هم تحمکش کنم. هنوز به کمکش نیاز دارم تا بتوانم اوضاع را سر و سامان بدهم.
معطلی توی فرودگاه کلافه کننده بود، برای فرار از این کلافگی کتابی خریدم و مشغول خواندنش شدم.
بالاخره شماره پر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
پارمیس
00عالی