من و یک دنیا دروغ به قلم آرزو شریفی
پارت نوزده :
بعد از رفتن سحر شانه¬ای بالا انداختم و از بیمارستان بیرون زدم.
تاکسی¬ای کنار پایم نگه داشت. سوار شدم و آدرس خانه¬ام را بهش دادم. ذهنم تکه¬ای از جمله سحر را مدام با خودش تکرار می¬کرد.
- ازت خوشمون نمیاد
از همان روزی که با صدرا رفته بودیم رستوران و اتفاقی با سحر روبرو شدیم از نگاهش همه را خوانده بودم.
شاید بدترین قسمتش این بود که ته دلم گاهی به اینکه سحر از من خوشش نیاید حق می
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو شریفی | نویسنده رمان
❤️
۳ سال پیشحنانه
0سلام واقعا رمان جالب و جذاب و خیلی خوبیه خیلی عالیه ، داستانش هم متفاوت و عالیه واقعا دستت طلا موفق باشی
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
مرسی قشنگم
۳ سال پیشرها
0واییی عالی بود قلمت پایدار دختر ! حدس میزدم این اتفاق بین نغمه و پیمانو !
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
😜😍
۳ سال پیشZarnaz
0من پارت یک تاحالا طرف نه پیمان بود نه صدرا ولی الان طرفدار صدرام صد درصد خیلی خوبه خوشم میاد ازش و خدا کنه بچه هم از صدرا باشه😍😍
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
خوبه طرف صدرا باش منم طرف صدرام😝
۳ سال پیشZarnaz
1خیلی قشنگه بود ممنون😘بی صبرانه منتظر پارت بعدیم 😍ایول نغمه چقدر خوب پیمان و دعوا کرد اینجور که معلومه پیمان خیلی ازیت نغمه کرده حالا میخواد برگرده ولی نغمه نمیزاره که هی زنگ میزنه🙃
۳ سال پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
😍😘❤️
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

رزا
0عالی عالی آرزو جون قلمت ماندگار عزیرم 😘😘