پارت نوزده :

در کوهپایه پشت کوه اُلمپوس برای خود و نوزادش یک سرپوش و دیوار دفاعی از الکتریسیته ساخت و سرگرم تعمیر یک سفینه‌ی فضایی شد. یکی از چند سفینه‌ای که توسط انسان‌ها به این سیاره آمده بود. صدای قدم‌های اشخاصی را شنید که به عقب برگشت و دور تا دور خودش را آنالیز کرد. با دیدن فرانسیس و همسرش اورانوس نفس راحتی کشید. فرزندش را از روی صخره بلند کرد و به طرفی که آن‌ها حالا ایستاده بودند رفت و به آن‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️