دادگاه مردگان به قلم سهیلا عبدی
پارت بیست :
آرکا تقلا کرد. میخواست از سفینه بیرون بیاید یا حتی تکانش بدهد که بیفایده بود.
_آرام باش آرکا. نوزادت کجاست؟ میخواهم هدیهی تولد فرزندت را بدهم. کجاست که بسیار مشتاق دیدارش هستم. پسرعموی ناتنی عزیزم.
آرکا تمام قدرتش را جمع کرد و ناگهان همه آن را با یک حرکت بیرون داد که سفینه هزار تکه و هر بخشی از آن به ناحیهای پرت شد. خاروس روی زمین افتاد از شدت فشار، خون سبز رنگی از کنار و گو
لطفا صبر کنید...
