پارت بیست :

آرکا تقلا کرد. می‌خواست از سفینه بیرون بیاید یا حتی تکانش بدهد که بی‌فایده بود.
_آرام باش آرکا. نوزادت کجاست؟ می‌خواهم هدیه‌ی تولد فرزندت را بدهم. کجاست که بسیار مشتاق دیدارش هستم. پسرعموی ناتنی عزیزم.
آرکا تمام قدرتش را جمع کرد و ناگهان همه آن را با یک حرکت بیرون داد که سفینه هزار تکه و هر بخشی از آن به ناحیه‌ای پرت شد. خاروس روی زمین افتاد از شدت فشار، خون سبز رنگی از کنار و گو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️