پارت بیست و هفتم :

برگشت صنم به خانه ی رحمت، آن هم با آن حال و روز آه و ناله خاتون را به هوا برد‌. رحمت دستپاچه شده بود و گویا سر نخ زندگی از دستش در رفته بود. جاوید داخل ماشین نشست. نظام حق به جانب صنم را به کمک مولود داخل فرستاد و غرید:
_ این طرز دختر تربیت کردن نبود رحمت! نون نمک نخورده بودیم یه جور دیگه باهاش تا میکردم.
رحمت اما لال شده بود. ترسیده و نگران برگشت و به لنگ زدن دخترش نگاه کرد. چهره ی همچو Ù

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آتنا

    0

    شخصیت دریا

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    سلام رمان تموم سدآیاواینکه عالیه مریم خانم

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️