پارت بیست و ششم :

صنم با صدای بلندتری در جوابش گفت:
_ طناب کن.‌ اصلا بیا منو بکش. تو منو بکشی مقبول‌تره تا از بوی گند دهن پسرت نفسم بره.
_ زر زر میکنه. باز زر زر میکنه.
اشرف عصبی بود. بددهن و قلدر هم بود. نظام که گویا به شرایط پسرش واقف تر از اشرف بود آهسته تر غرید:
_ جنجال نکن زن! بیا این‌ور خودم راضیش کنم.
صنم بازهم پیشانی به زانویش چسباند. نظام بار دیگر غرید:
_ توام تن لَشتو جمع‌کن ببر تو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    عجب ماه صنم جه ها ندیده

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️