اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت بیست و پنجم :
خودش قرار نداده بود. الا این مورد آخر و ازدواج صنم، که آن هم ناجور دستش زیر ساطور نظام بود و چاره اش ناچار!
خاتون نگاه دزدید. ماه صنم سری تکان داد و لب زد:
_ مواظب قاسم و آقام باش.
_ فردا صبح بهت سر کشی میکنم. دلتنگی نکن. صبح الطلوع، خاتون پشت در این خونه بسط نشسته.
صنم لبخند محزونی زد. دستی به شانه ی مادرش کشید و بالحنی خسته لب زد:
_ اشرف الملوک گفت خودم برات همه کاری میکنم. نÛ
لطفا صبر کنید...
