اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت بیست و سوم :
_ یعنی تنهات بزارم؟ نمیشه که! یهو بی وقتیت میشه بیا درستش کن.
صنم تلخند دیگری زد و برای افکار خرافی مادرش تاسف خورد. تنها ماندن زن زائوبودن دختر در اتاق عقد، تنها ماندن در قبرستان، ریختن آب داغ روی زمین و خیلی عقیده های دیگر که در رگ و ریشه ی آدمهای اطرافش نفوذ کرده بود و اجازه نمیداد اطرافشان را خوب ببینند. خاتون از پنجره فاصله گرفت. صنم پایش را دراز کرد و کش و قوسی به دستهایش داد.
_
لطفا صبر کنید...

النا
0با نظام و جاوید خدا ب داد ماصنم برسه