پارت بیست و سوم :

_ یعنی تنهات بزارم؟ نمیشه که! یهو بی وقتیت میشه بیا درستش کن.
صنم تلخند دیگری زد و برای افکار خرافی مادرش تاسف خورد. تنها ماندن زن زائوبودن دختر در اتاق عقد، تنها ماندن در قبرستان، ریختن آب داغ روی زمین و خیلی عقیده های دیگر که در رگ و ریشه ی آدمهای اطرافش نفوذ کرده بود و اجازه نمیداد اطرافشان را خوب ببینند. خاتون از پنجره فاصله گرفت. صنم پایش را دراز کرد و کش و قوسی به دستهایش داد.
_

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • النا

    0

    با نظام و جاوید خدا ب داد ماصنم برسه

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    ای بابا خاطرات ماه صنم ازچی شروع شد

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️