اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت نوزده :
بیشتر از آنچه که فکر میکرد، در این خانه معروف بود. عصمت با سینی طلا کوب چای پیش آمد و همزمان، شهاب به حرف آمد و خوش رو گفت:
_ اینم از عصمت خانم گل، مادر بنده! حالا اگه همگی اجازه بدین بریم سر اصل مطلب؟
عصمت، لبخند شیرینی به رفتار پسرش زد و سینی را روی میز گذاشت. شهاب به دریا تعارف زد و عصمت گفت:
_ من که تکلیفم مشخصه! تو آشپزخونه کار دارم و باید برم. ولی تو همین فرصت کم به دریا جون خوش
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
