پارت بیست :

پیش نرفته، روی همان مبل قبلی نشست و همه ی آنچه با خودش آورده بود را روی میز گذاشت.
دریا سرش زیر بود و حسرت از نگاه خیس صنم می بارید. شهاب نفس پری گرفت و برای تغییر دادن جو به وجود آمده در جعبه را باز کرد.
_ اینا داروهای عمه صنمه!
دریا در دنیای دیگری بود. شهاب نیم نگاهی سمتش انداخت و پرسید:
_ حواستون با منه؟
نگاه دریا بالا رفت و خجالت زده لب زد :
_ بله؟
شهاب نیشخند زد.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    هوشنگ عجب آدمی

    ۳ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!