اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت بیست :
پیش نرفته، روی همان مبل قبلی نشست و همه ی آنچه با خودش آورده بود را روی میز گذاشت.
دریا سرش زیر بود و حسرت از نگاه خیس صنم می بارید. شهاب نفس پری گرفت و برای تغییر دادن جو به وجود آمده در جعبه را باز کرد.
_ اینا داروهای عمه صنمه!
دریا در دنیای دیگری بود. شهاب نیم نگاهی سمتش انداخت و پرسید:
_ حواستون با منه؟
نگاه دریا بالا رفت و خجالت زده لب زد :
_ بله؟
شهاب نیشخند زد.
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
اسرا
0هوشنگ عجب آدمی