پارت پانزده :

نامی، عصبی و کلافه رو گرفت. شهاب سری به تاسف تکان داد و با ژستی خونسرد قدم هایش را سمت خروجی کشید. او رفت و نامی را با خودش تنها گذاشت. دمی بعد، نامی مشتش را کف دستش کوبید و اَه بلندی گفت.
داستان دیگری شروع شده بود. یک اتفاق جدید که بی اجازه، وسط همه ی مشغله هایش سرک کشیده بود و قطعا مسیرش زندگیش را متلاطم میکرد.
نفسش را پر صدا رها کرد. کف دستش را روی سرش کشید و ناغافل به یاد شماره ی هم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    خاطرات ماه صنم بایدجالب باشن

    ۳ سال پیش
کپی شد!