پارت شانزده :

کنار دیوار نمور پستو، اشکهایش با صدای ریز موش های داخل دیوار، هم نوا شد تا خوابش برد.
یک ساعت، دو ساعت! چند دقیقه! نفهمید کی و چه وقت از این عالم پر غصه فاصله گرفته است.
وقتی به خودش آمد که خاتون دست نوازش روی سرش میکشید. از ترسِ رحمت چشم باز کرد. از جا‌ پرید و هین بلندی کشید. خاتون ولی به رویش لبخند مادرانه ای پاشید و پنجه های سردش را بین پنجه های خودش فشرد.
_ آقات رفت. پاشو بریم،

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • النا

    0

    صنم *** کنش چ حرفای خوبی زد

    ۱ سال پیش
  • عسل

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!