پارت یازده :

_ پس افتادی دختر خانم! آب قند لازمی! بریم تو، حالت که جا اومد هرجا خواستی برو.
کلامش نافذ بود و جدی! لبهای دریا بهم دوخته شد‌. نامی با همان جدیت چرخید و جایی برای حرف اضافه باقی نگذاشت. دریا نگاهی دنبال سر او کرد و آب خشکیده ی دهانش را فرو برد. هنوز، همه ی وجودش میلرزید و رمق به زانو نداشت. با این حال چرخید. قدم روی آگهی روزنامه گذاشت و بی رمق دنبال او راه افتاد.

داخل خانه هم مانند

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    ببخشیدولی عسل طبیعی چرانمیتونست بخوره اخه ماکندوداشتیم عسل راحت خورده میشه

    ۳ سال پیش
کپی شد!