پارت یازده :

_ پس افتادی دختر خانم! آب قند لازمی! بریم تو، حالت که جا اومد هرجا خواستی برو.
کلامش نافذ بود و جدی! لبهای دریا بهم دوخته شد‌. نامی با همان جدیت چرخید و جایی برای حرف اضافه باقی نگذاشت. دریا نگاهی دنبال سر او کرد و آب خشکیده ی دهانش را فرو برد. هنوز، همه ی وجودش میلرزید و رمق به زانو نداشت. با این حال چرخید. قدم روی آگهی روزنامه گذاشت و بی رمق دنبال او راه افتاد.

داخل خانه هم مانند

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    ببخشیدولی عسل طبیعی چرانمیتونست بخوره اخه ماکندوداشتیم عسل راحت خورده میشه

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️