آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت هجده :
ناراحتیاش بروز نداده بود و هنوز هم از وجود من در این خانه ناراضی بود. دلم برای پدرم میسوخت که این طوری بین ما قرار گرفته بود. کاش میتوانستم دلداریاش بدهم...
فصل 9
صبح که از خواب بیدار شدم ندا هنوز در اتاق طناز بود. حتماً طناز هم فهمیده بود که رابطه مادرش با پدرم سرد شده. آماده شدم و سر کار رفتم. همین که به اداره رسیدم، کسی دستم را گرفت و به سویی کشاند. کمی ترسیدم و به جانب Ø
لطفا صبر کنید...
