حامی به قلم راضیه نعمتی
پارت نود و پنجم :
فصل 70
شهراد در حال رانندگی آهنگ موبایلش را شنید. گوشیاش را نزدیک گوش برد و با عصبانیت گفت:
ـ الو...
صدای مرموز با کمی مکث در گوشی پیچید:
ـ سلام...
شهراد که از صبح ذهنش درگیر تماس عجیب دیشب بود با شنیدن صدای شخص زود ترمز کرد:
ـ با من چی کار داری؟! کی هستی؟! شمارهمو از کجا آوردی؟!
ـ خیلی داری برای دونستن عجله میکنی آقای بهکام!
شهراد فریاد زد:
ـ در مورد م

لطفا صبر کنید...

اکرم
0عالیه