پارت نود و پنجم :

فصل 70
شهراد در حال رانندگی آهنگ موبایلش را شنید. گوشی‌‌اش را نزدیک گوش برد و با عصبانیت گفت:
ـ الو...
صدای مرموز با کمی مکث در گوشی پیچید:
ـ سلام...
شهراد که از صبح ذهنش درگیر تماس عجیب دیشب بود با شنیدن صدای شخص زود ترمز کرد:
ـ با من چی کار داری؟! کی هستی؟! شماره‌‌مو از کجا آوردی؟!
ـ خیلی داری برای دونستن عجله می‌‌کنی آقای بهکام!
شهراد فریاد زد:
ـ در مورد م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم

    0

    عالیه

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏♥️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️