پارت نود و سوم :

فصل 68
ساعت از دوازده ظهر گذشته بود که نیکی چشم باز کرد. کش و قوسی به کمرش داد و برخاست. آماده شد و به هال رفت. پوریا و لیلی مشغول صحبت بودند. لیلی با دیدن او لبخند مهربانی زد و گفت:
ـ خوب خوابیدی؟
ـ خیلی خوب. ممنون از لطفتون.
پوریا پرسید:
ـ آماده‌‌اید؟
ـ بله، آماده‌‌ام.
پوریا با سری زیرگرفته گفت:
ـ پس من بیرون منتظرم.
نیکی به اصرار لیلی کمی صبحانه‌‌ خورد و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!