پارت نود و دوم :

فصل 67
پیمان به طرف دریا راه افتاد. امشب یا باید همه چیز را به یاد می‌‌آورد یا همان‌‌جا جان می‌‌داد! به ساحل که رسید، خودش را گوشه‌‌ای انداخت، سرش را تا گردن پایین آورد و فکر کرد. فکر... فکر... فکر... او که بود؟؟... در آن‌‌جا چه می‌‌کرد؟؟... خوانواده‌‌اش چه کسانی بودند؟؟... مجرد بود یا متأهل؟؟... واقعاً مدیرعامل یک شرکت تجاری بود؟؟... حرف‌‌های مشاور و دختری که ادعا می‌‌کرد همسرش است و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیکان

    0

    رمان زیبا وقشنگی بود.

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏♥️

    ۲ سال پیش
کپی شد!