حامی به قلم راضیه نعمتی
پارت هشتاد و هشتم :
فصل 65
صدای زنگ تلفن در خانه پیچید. پریماه با قدمهایی محکم و بلند خود را به تلفن رساند و گوشی را برداشت:
ـ بله؟... سلام!... ممنون، شما؟!... احوال شما آقای پوریا؟... تشکر... لیلی جان خوبن؟... نیکی جونم خوبه... سلامت باشین... بله... اینجاست! چشم... گوشی حضورتون!...
پریماه گوشی را به اتاق نیکی برد و با صدایی آرام گفت:
ـ آقای پوریاست!
نیکی گوشی را نزدیک گوش برد و گفت:
ـ بله؟
ـ س

لطفا صبر کنید...

اسرا
0وای نیکی چه جالبه پیمان بهش میگه تورایادنیست میگه اسم بچه چی بذاریم یه ضرب المثلی ماداریم که میگه این نرمیگه خوب بدوش🙏😘