پارت هشتاد و هفتم :

فصل 64
پوریا پشت فرمان نشسته غرق در افکارش بود. مدیر عامل جدید با این‌‌که مردی جاافتاده و مسن بود اما به خوبی از عهده‌‌ی کارهای شرکت برنمی‌‌آمد و او می‌‌ترسید شرکتی که به خاطر تلاش‌‌های دلسوزانه رامین و پیمان بهکام به آن‌‌جا رسیده بود خیلی زود با لطمات جبران‌‌ناپذیری که آقای بهادری به آن وارد می‌‌کرد از پا بیفتد و دیگر حتی نامی از آن باقی نماند. صدای آهنگ گوشی‌‌اش به یک‌‌Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    خوب که دیدنش ممنون بانو😘

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    داریم به لحظه دیدار پیمان و نیکی نزدیک می‌شیم 😍♥️

    ۲ سال پیش
  • نری

    0

    عالیییییی🧡🧡🧡

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏♥️💜

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️