پارت هشتاد و چهارم :

فصل 61
صدای زنگ تلفن گلپری را از آشپرخانه به هال کشاند. گوشی را برداشت و جواب داد:
ـ بله؟...
صدای گرم و پرانرژی شاهین در گوشی پخش شد:
ـ الو سلام!
ـ سلام بفرمایید!
ـ حالتون خوبه؟
ـ ممنون... شما؟!
ـ منو نشناختید گلپری خانم؟ شاهینم دیگه!
گلپری که از تلفن‌‌های گاه و بی‌‌گاه شاهین که مرد متأهلی بود خوشش نمی‌‌آمد، گفت:
ـ خانوم با کسی حرف نمی‌‌زنن آقا شاهین.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️