حامی به قلم راضیه نعمتی
پارت هشتاد و چهارم :
فصل 61
صدای زنگ تلفن گلپری را از آشپرخانه به هال کشاند. گوشی را برداشت و جواب داد:
ـ بله؟...
صدای گرم و پرانرژی شاهین در گوشی پخش شد:
ـ الو سلام!
ـ سلام بفرمایید!
ـ حالتون خوبه؟
ـ ممنون... شما؟!
ـ منو نشناختید گلپری خانم؟ شاهینم دیگه!
گلپری که از تلفنهای گاه و بیگاه شاهین که مرد متأهلی بود خوشش نمیآمد، گفت:
ـ خانوم با کسی حرف نمیزنن آقا شاهین.
لطفا صبر کنید...
