پارت هشتاد و سوم :

فصل 60
صبح روز بعد، پیمان به بیمارستان رفت تا با دکترش صحبت کند. دکتر آن روز پس از انجام معاینات لازم دوباره حرف‌‌های گذشته‌‌ را تکرار کرد:
ـ حافظه‌‌ی شما خیلی زود برمی‌‌گرده. اصلاً نگران نباشید. فقط باید صبور باشید.
موقع برگشت، چشمش به مینو افتاد که در حال رفتن به سمت اتاق بیماری بود. مینو با شنیدن صدای آشنایی که به نام صدایش می‌‌زد سرش را بالا برد و همین‌‌که نگاهش با نگ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    خوب مینوداره عاقللانه فکرمیکنه ممنون بانو😘

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    مینو بالاخره بهرام رو دید 😍 خواهش می کنم عزیزم ♥️💋

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️