حامی به قلم راضیه نعمتی
پارت هشتاد و دوم :
پیمان پشت سر مینو و بهرام وارد حیاط شد. شیر آب را باز کرد و یک مشت آب به صورتش پاشید. در همان حال صدای سرزنشآمیز رستم را از داخل خانه میشنید که بهرام را متهم به زیادهروی در کتککاری میکرد. شیر آب را بست و به آرامی وارد خانه شد. نگاهش به بهرام افتاد که با چشمانی گشاده از خشم و تعجب فریاد میزد:
ـ شما که اصلاً اونجا نبودین!!
رستم با خونسردی گفت:
ـ لازم نبود اونجا

لطفا صبر کنید...

اسرا
1ممنون 😘🙏