پارت هشتاد و دوم :

پیمان پشت سر مینو و بهرام وارد حیاط شد. شیر آب را باز کرد و یک مشت آب به صورتش پاشید. در همان حال صدای سرزنش‌‌آمیز رستم را از داخل خانه می‌‌شنید که بهرام را متهم به زیاده‌‌روی در کتک‌‌کاری می‌‌کرد. شیر آب را بست و به آرامی وارد خانه شد. نگاهش به بهرام افتاد که با چشمانی گشاده از خشم و تعجب فریاد می‌‌زد:
ـ شما که اصلاً اونجا نبودین!!
رستم با خونسردی گفت:
ـ لازم نبود اون‌‌جا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    ممنون 😘🙏

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏😍♥️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️