پارت هشتاد و یک :

صبح روز بعد مینو با عصبانیت به مادربزرگش گفت:
ـ این بهرام چی می‌‌گه تو اتاق پیمان؟ انقدر بهش خوش گذشته شبم جاشو همون‌‌جا پهن کرده خوابیده!
ساحل خانم لبخندی زد و گفت:
ـ چی کارش داری مادر؟ حتماً پیمانم ازش خوشش اومده و با هم دوست شدن.
ـ چی چی رو خوشش اومده عزیز جون؟ من اون بهرام پررو رو می‌‌شناسم! اون بدبخت رودروایسی کرده. دیشب که من رفتم صداش کنم بیاد پایین، چشماش داد می‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️