پارت هفتاد و سوم :

فصل 52
گلپری پشت میز ناهارخوری مقابل نیکی نشسته بود و در حال پوست کندن سیب زمینی با او صحبت می‌‌کرد.
ـ من با شوهرم تو دهمون آشنا شدم خانوم.
ـ هم‌‌دیگه رو دوست داشتید؟
ـ ای خانوم! دوست داشتن به چه درد می‌‌خوره؟ کاش یه ذره پول تو جیبش داشت!
نفس عمیقی کشید و در دنباله‌‌ی حرفش گفت:
ـ با این‌‌که من دختر خوش بر و رویی بودم اما یه ذره شانس نداشتم. شوهرم یکی دیگه رو می‌‌خ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️