پارت هفتاد و یک :

فصل 48
پریماه کنار میز تلفن نشسته بود و از نوید که آماده‌‌ی بیرون رفتن بود، می‌‌پرسید:
ـ شماره خونه‌‌ی آقای بهکام همینه؟
نوید نگاهی کوتاه به شماره انداخت و گفت:
ـ آره، همینه! من دارم می‌‌رم... خداحافظ!
پریماه شماره‌‌ی خانه‌‌ی پیمان را گرفت و نیکی با رنگ و رویی پریده خود را به تلفن رساند. از صبح که از خواب بیدار شده بود تا حالا که پنج عصر بود حالت تهوع رهایش نکرده بوØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    سلداخودش چی اینهمه کوچیک میکنه تازندگی دیگران خراب کنه عالیه بانو

    ۳ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سلدا با تخریب کردن نیکی می خواد خودش رو آروم کنه. عزیزمی 🙏♥️

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️