حامی به قلم راضیه نعمتی
پارت شصت و پنجم :
فصل 43
خانم نوبخت با سینی حاوی دو فنجان قهوه نزدیک نیکی شد و همانطور که فنجانی مقابلش میگذاشت، گفت:
ـ بفرمایید نیکی خانم!
نیکی لبخند زد و گفت:
ـ حسابی مزاحمتون شدم.
ـ این چه حرفیه؟ مزاحمت کدومه؟ مثل اینکه خودم پیشنهاد دادم بیای اینجاها.
ـ اول خدا بعدم شما! واقعاً خوب موقعی به دادم رسیدید!
نیکی به دنبال این حرف، کمی از قهوهاش را مزه مزه کرد و گفت:

لطفا صبر کنید...

اسرا
0چرادکتربهش نگفت که باردارمنصرف شداحتمال نموندنش هست یاچی؟عالی بانوممنون😘