پارت پنجاه و یک :

فصل 28
نیکی با صورتی شاداب وارد فروشگاه شد و شروع به برداشتن مواد غذایی کرد. باورش نمی‌‌شد آنقدر پول دارد که می‌‌تواند هر چه دلش خواست بخرد و آرزو به دل از فروشگاه خارج نشود. لحظه‌‌ای چهره غمگین مادرش که سعی می‌‌کرد خودش را خوشحال و راضی از زندگیش نشان دهد در ذهنش آمد که همیشه با مقدار کمی خرید به خانه می‌‌آمد و به او می‌‌گفت: «دخترم! پول زیاد آدمو بد می‌‌کنه.» لبخند تلخی گوشه‌â

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    عجب سهیلا ارکجاآمدعالیه مثل همیشه بانو

    ۳ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ممنونم اسرا جان 😍

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️