پارت پنجاه :

فصل 27
پیمان وارد شرکت شده یک‌‌راست به سمت اتاقش رفت و شماره‌‌ی سلدا را گرفت. پس از چند بوق، صدای عصبانی‌‌اش را شنید:
ـ چیه؟ چرا ولم نمی‌‌کنی؟
ـ اگه جواب سؤالمو بدی ولت می‌‌کنم!
ـ اگه می‌‌خوای بدونی کی بهم اون خبرو داد بهت می‌‌گم اما قبلش بهتره بدونی فقط من از این جریان مفتضح با خبر نیستم!
ـ خفه شو و بگو کی اون مهملاتو بهت گفت؟
سلدا پوزخندزنان گفت:
ـ مهملات

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پری

    0

    درود و ممنون از قلم شیوا و بدون حاشیه و اضافه نویسی فقط یک مورد که به موارد احساسی و اون روابط حسی و عشقی که بین دو نفر رخ میده خیلی کم اشاره شده.

    ۱ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. ممنونم از توجه تون. صحنه ی احساسی تو رمان حامی کم نیست. منتها چون پیمان اهل نشون دادن احساسات نیست این طور حس می شه صحنه بینشون کمه.

    ۱ سال پیش
  • رمان خیلی جذاب وعالی

    0

    رمان جذاب وعالی هست

    ۳ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏⚘

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    مگه پیمان حرفهای منشی باسلدانشنیده بودپارت قبل پیمان مگه نرفت دنبال سلدا منشی هم برای سلداتوضیح داد

    ۳ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    نه عزیزم. پیمان حرفای سلدا رو نشنیده بود . رفت دنبالش اما پیداش نکرد .

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️