پارت چهل و نهم :

فصل 26
نیکی داخل آشپزخانه رو به روی گاز ایستاده بود و از کتاب آشپزی دستور پخت کیک پای سیب را می‌‌خواند که زنگ خانه به صدا درآمد. از آیفون تصویری چهره‌‌ی سلدا را که عینک دودی زده بود تشخیص داد. در را باز کرد و در حالی‌‌که خود را آماده صحبت با او می‌‌کرد، وارد حیاط شد. سلدا جلوی در ایستاده منتظرش بود. با دیدن او بدون هیچ حرفی سیلی محکمی به گونه‌‌اش زد. نیکی سرش را بالا برد و به صورت برØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    2

    سلدا چرافکرمی کنه نفرینش می گیره عالیه خانمی

    ۳ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    لحظه‌ی سختی بود برای سلدا وقتی فهمید پیمان راه رو برای بازگشتش بست‌. عزیزمی ♥️

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️