پارت چهل و دوم :

فصل 19
پیمان وارد شرکت شد و منشی برخاست:
ـ سلام آقای مدیر!
پیمان با سر پاسخ سلامش را داد و خواست به اتاقش برود که دوباره صدای منشی‌‌اش را شنید:
ـ ببخشید آقای مدیر!
پیمان برگشت و منشی با اشاره به سویی گفت:
ـ این آقا اصرار داره شما رو ببینه.
پیمان سرش را چرخاند و با دیدن فرشید اخم‌‌هایش درهم رفت:
ـ تو؟
فرشید که از قبل هم افتاده و تکیده‌‌تر شده بود، گفت:
ـ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    خیلی،سخت که چنین درخواستی دادممنون خانم نعمتی

    ۳ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    👌🙏♥️

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️