حامی به قلم راضیه نعمتی
پارت چهل و یک :
فصل 18
نیکی با کلافگی از این پهلو به آن پهلو چرخید. نمیدانست چرا آن شب خوابش نمیبرد. از تخت به زیر آمد و در اتاق را باز کرد و بیرون آمد. به طرف اتاق مینا راه افتاد تا اگر بیدار است کمی با او وقت بگذارند. شروع به در زدن کرد اما صدایی از داخل نیامد. در نیمهباز بود. دستش به در خورد و اتاق در معرض دیدش قرار گرفت. تختخواب خالی بود و خبری از مینا در هیچ جای اتاق نبود. ساعت سه نیمه شب بود. Ø

لطفا صبر کنید...

اسرا
0عالی