پارت چهل و یک :

فصل 18
نیکی با کلافگی از این پهلو به آن پهلو چرخید. نمی‌‌دانست چرا آن شب خوابش نمی‌‌برد. از تخت به زیر آمد و در اتاق را باز کرد و بیرون آمد. به طرف اتاق مینا راه افتاد تا اگر بیدار است کمی با او وقت بگذارند. شروع به در زدن کرد اما صدایی از داخل نیامد. در نیمه‌‌باز بود. دستش به در خورد و اتاق در معرض دیدش قرار گرفت. تختخواب خالی بود و خبری از مینا در هیچ جای اتاق نبود. ساعت سه نیمه شب بود. Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ♥️

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️