حامی به قلم راضیه نعمتی
پارت چهل و سوم :
فصل 20
پیمان از لحظاتی قبل به اتاق مادرش آمده با چشمانش از او توضیح میخواست. مینا کف دستش را روی چشمانش گذاشت و با آشفتگی پرده از ماجرای آن روز برداشت:
ـ چند روز پیش فرشید زنگ زد خونه با داد و هوار ازم خواست نیکی رو بفرستم بیرون. هر چه قدر سعی کردم منطقی باهاش حرف بزنم که بذاره نیکی یه مدت پیشمون بمونه زیر بار نرفت. یه لحظه نگاهم از در باز اتاقم به نیکی افتاد که چهقدر تو خونه

لطفا صبر کنید...

اسرا
1عالیه راضیه خانم