حامی به قلم راضیه نعمتی
پارت چهل و دوم :
فصل 19
پیمان وارد شرکت شد و منشی برخاست:
ـ سلام آقای مدیر!
پیمان با سر پاسخ سلامش را داد و خواست به اتاقش برود که دوباره صدای منشیاش را شنید:
ـ ببخشید آقای مدیر!
پیمان برگشت و منشی با اشاره به سویی گفت:
ـ این آقا اصرار داره شما رو ببینه.
پیمان سرش را چرخاند و با دیدن فرشید اخمهایش درهم رفت:
ـ تو؟
فرشید که از قبل هم افتاده و تکیدهتر شده بود، گفت:
ـ

لطفا صبر کنید...

اسرا
0خیلی،سخت که چنین درخواستی دادممنون خانم نعمتی